بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک میکند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.
پاییز 91دوست ندارم بهونه بیارم .... هیچ وقت دوست نداشتم یجوری زندگیم رو تعریف کنم که دیگران برام غصه بخورن و بگن واااای چه زندگی سختی داشتی .... شاید زندگیم سخت بوده یه جاهایی .... شاید خیلی جاها باهام راه نیومده .... شاید بدشانسی اوردم
آخر هفتهخوب خود گرامی این هفته هم داره تموم میشه و به نظرم خوب بود. از پیش براومدیم، بیا با سریال و انیمه و کتاب یا هرچی که داریم آخر هفته رو خوش بگذرونیم و آماده بشیم برای یه هفته پر کار. تا آخرین لحظه به تلاشت ادامه بده، دوستت دارم خود
وقتی با تماشای ویدیوها یکبار دیگر تا منتها اليه رنج ها رفتیم و ماندیمپشت میز تحریر چوبی گنده ی قدیمی و کهنه نشستیم تا از داخل لپ تاپ کتاب های پی دی اف درسی را بریزم توی تبلت سرخابی رنگی که فقط می تواند فایل های پی دی اف و عکس و ویدیو را پلی کند و دیگر به درد نمی خورد و من رفتم توی پوشه ی فیلمهای
Power Rangers Lost Galaxy (1999)نام سریال : Power Rangers Lost Galaxy (1999) محصول کشور آمریکا ژانر اکشن تخیلی با کیفیت HD زبان سریال : انگلیسی 44 قسمت بصورت کامل خلاصه داستان : رنجر های قدرتمند از تعدادی نینجای تعلیم دیده تشکیل شده اند که وظیفه انان اجرای عدالت
به جهندم.الان هجده تا خودکار رنگی و زیبای جدید دارم، ی پک کامل برچسب از نقاشی های نقاش مورد علاقه ام رو دارم، روی دیوار اتاقم شعر هیچ رو زدم، گل هام رشد کردن ولی حالم خوب نیست. حالم واقعا خوب نیست. حالم اصلا خوب نیست و الان متوجه شدم که ی
دلخوشی ها کم نیست:))سوال: چطوری میشه با این مژه ها خوابید؟؟! انگار یه خلال دندون داره میره تو چشمم من تا صبح: ادایی بودنم سخته ها... مامی و ددی و خاله و سیس و مامان جون و دوستام خیلی خوششون اومده بود مامی میگفت تابستون برو دائمی بکار خیلی بهت میاد:)
745.۱. پسرک یه قلک سفالی داشت که تقریباً پر شده بود، همسر بهش قول ps داده بود :) یدفعه امروز بهش گفتم نظرته همین امروز قلکت رو بشکنی و با پولات دوچرخه بخری؟ [ امان از تورم و دلار ] و پسر فیالمجلس قبول کرد! البته منم با سخاوت هرچه
مادرخیلیییی حسِ قشنگیه وقتی که بتونی باعث نجاتِ جون یه مادر و جنینِ تو شکمش بشی. فقط بخاطر این حس ، این راهِ سخت و پراسترسو انتخاب کردم. مطمئنم که از جونم مایه میذارم براشون. شاید زندگی همین باشد.
دوباره دانشگاهامروزم به پایان رسید هم رفتیم باشگاه هم رفتیم خونه عمه، اخرین دورهمی دخترونه رو گرفتیم و دیگه معلوم نیس تا چند ماه دیگه نتونیم دورهم جمع بشیم..فردا میریم شهرمون و من باید بار سفر رو ببندم و برگردم شنبه دانشگاه...واقعا دلم نمیخواد