بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.

وبلاگهای بروز شده

به جهندم.الان هجده تا خودکار رنگی و زیبای جدید دارم، ی پک کامل برچسب از نقاشی های نقاش مورد علاقه ام رو دارم، روی دیوار اتاقم شعر هیچ رو زدم، گل هام رشد کردن ولی حالم خوب نیست. حالم واقعا خوب نیست. حالم اصلا خوب نیست و الان متوجه شدم که ی
دلخوشی ها کم نیست:))سوال: چطوری میشه با این مژه ها خوابید؟؟! انگار یه خلال دندون داره میره تو چشمم من تا صبح: ادایی بودنم سخته ها... مامی و ددی و خاله و سیس و مامان جون و دوستام خیلی خوششون اومده بود مامی میگفت تابستون برو دائمی بکار خیلی بهت میاد:)
745.۱. پسرک یه قلک سفالی داشت که تقریباً پر شده بود، همسر بهش قول ps داده بود :) یدفعه امروز بهش گفتم نظرته همین امروز قلک‌ت رو بشکنی و با پولات دوچرخه بخری؟ [ امان از تورم و دلار ] و پسر فی‌المجلس قبول کرد! البته منم با سخاوت هرچه
مادرخیلیییی حسِ قشنگیه وقتی که بتونی باعث نجاتِ جون یه مادر و جنینِ تو شکمش بشی. فقط بخاطر این حس ، این راهِ سخت و پراسترسو انتخاب کردم. مطمئنم که از جونم مایه میذارم براشون. شاید زندگی همین باشد.
دوباره دانشگاهامروزم به پایان رسید هم رفتیم باشگاه هم رفتیم خونه عمه، اخرین دورهمی دخترونه رو گرفتیم و دیگه معلوم نیس تا چند ماه دیگه نتونیم دورهم جمع بشیم..فردا میریم شهرمون و من باید بار سفر رو ببندم و برگردم شنبه دانشگاه...واقعا دلم نمیخواد
درباره منسلام! من حسین کوروش هستم، یه هنرمند جوان که عاشق موسیقیه. از سه سال پیش وارد دنیای موسیقی شدم و از همون موقع شروع به یادگیری و تجربه کردن توی این مسیر کردم. صدای من توی این سال‌ها پیشرفت کرده و حالا با تمرین و علاقه‌ای که به
جوان خامبله، آدمِ افسرده‌ای هستم.‌ همیشه دهانم را می‌بندم. غالباً دوست‌ دارم از اتاقِ پُر از جمعیت بیرون بروم. ممکن است به دیگران مهربانی کنم اما اغلب نمی‌توانم کوچک‌ترین دلیلی برای مهربانی کردن به آنها بیابم.
مار آدمو تو خواب نمیزنهبابام هر وقت از خواب بیدارش می کردیم می گفت مار آدمو تو خواب نمیزنه که شما می زنید. امروز که مار از رو صورتش رد شد و نزدش، بهم ثابت شد حرفش
وروجک ها خوابیدنوقتی این دوتا میخوابن من خسته ترین فرد دنیام. الحمدالله که خوابیدن الان.تا فردا خدا بزرگه. سیزده بدر که رفته بودیم بیرون و مثل همیشه بی هدف.از وسط کوها رفتیم رفتیم تا به جاده خاکی رسیدیم من شدیدا از سر بالایی و سر پایین های با شیب