بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک میکند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.
سریال آبانبچه ها فیلم آبانو نمیدونم دنبال می کنید یا نه خودم بعداز اینکه دوستم بطورخلاصه قسمتای که دیده بود رو تعریف کرد دارم ادامه شو می بینم(صرفا چون فکرمیکنم زیاد به احساسم بها نمیدم تو اینطور مسائل) کلا فکرمیکنم یجورایی هیچکدوم شخصیتای
-_____________-صدای جیغ بچه که میشنوم ناخودآگاه فکر میکنم دارن بهش تجاوز یا تعرض میکنن و واقعا توو صدم ثانیه حالم به شدت بد میشه. حالا میبینی بچه با مامان و باباشه و هیچ اتفاق خاصی هم در حال رخ دادن نیست.
سال نو. .. بیشتر از دوماهه که چیزی ننوشتم، سال نو شد.. یِ سال دیگه تموم شد و... سالی که کلی اتفاقات خوب و بد داشت... مثل همه ی365 روزهایی که سپری شد... داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر دنیای من و تو با هم فرق داره... البته شاید من انتظارم
« شاد زیستن هم حق ماست»« شاد زیستن هم حق ماست» سیدحسن موسویچلک رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران در زیست جهان ما شادی و نشاط و مهربانی می بایست جایگاه ویژه ای داشته باشد.چرا که شادی و نشاط و سرور، یکی از نیازهای روحی و فطری انسان است که در بسیاری از
درخشش الماسبه نظرم یکی از قشنگ ترین ویژگی های انسان تطابق پذیریه. اولش فکر میکنی سخته و نمیتونی از پسش بر بیای. زمان میگذره و متوجه میشی شاید بشه تحمل کرد. روزها پشت سر هم میان و این فکر کم کم از ذهنت محو میشه که این یکی قراره از پا درت
بغض در گلولعنت به دلتنگی...که این حس هیچ وقت برام عادی نمیشه... #خونه #مامان...
روز از نوسلام ؛ واقعا بسیار خوش به حال آنهایی که فردا کاری برای انجام دادن دارند ؛ هرچند واقعا درک میکنم که چه قدر از بعدازظهر امروز بابت تمام شدن تعطیلات ناراحت بودند . خوش به حال آدمهای مستقل ؛ دختر های قوی و شاغل که با افتخار دستشان توی
برج خاموشان یزدبرج خاموشان یزد، یکی از جاذبههای مرموز دارک توریسم ایران، در دل کویر یزد قرار دارد. این برجهای سنگی که روی تپههایی بلند ساخته شدهاند، روزگاری محل انجام یکی از عجیبترین آیینهای تدفین زرتشتیان بودند. راز برج خاموشان؟ در آیین
بالشتمخیلی کوچک که بودم هنوز اسمم غربت خانم نبود بابام بهم یاد داده بود که هروقت می خوام صبح زود بیدار بشم به بالشتم بگم که بیدارم کنه من به بالشتم می گفتم و او بیدارم می کرد. حالا دراز کشیدم رو بالشتم دلتنگ بابامم دلتنگ دغدغه بچگیم