بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.

وبلاگهای بروز شده

شدت کم آبی به جایی رسیده که شنبه و یکشنبه آینده در یزد تعطیل اعلام شدبرای بار بیستم و شاید سی ام در ۱۵ سال گذشته باشه که مردم استان یزد آب خوردن ندارند و پشت تانکر صف میکشند. دلیلش اینه که وقتی کشاورزان استان اصفهان دچار مشکل آب میشن, خط لوله انتقال آب به یزد رو میترکونند. شدت کم آبی به جایی رسیده
۲۳۴* رفتم باشگاه, خیلی خسته شدم و وسطاش دگ کم آوردم! بدنسازی که با یه نصفه موز و یدونه خرما انجام بشه همون بهتر که کلا نری ... بعدش مامانمو بردم پارک و یکم راه رفت, امروز زیاد انرژی نداشت, البته تغذیه هممون خوب نیست و احتمالا این
نوروز باستانی و نگاه روان_کاوانه:جشن نوروز چگونه در نظرات متفاوت روانکاوی تحلیل می‌گردد؟ جشن نوروز، به‌عنوان یکی از کهن‌ترین آیین‌های فرهنگی، نه‌تنها نمایانگر شادی جمعی و نو شدن طبیعت است، بلکه از منظر روانکاوی نیز می‌تواند موضوعی غنی برای تحلیل باشد. نوروز از
۱۵:۳۱روی مبل زیر پیشخوان مرمر آشپزخونه دراز کشیدم گوشیم رو دو دستي گرفتم زنگ رو مخ هشدار گوشی خورد و منو از هرچی فکر داشتم فراری داد. حالا داشتم به این فکر میکردم که چی میشد اگه همه اینا یه خواب تلخ بود ؟ حالا حالا ها بیدار میشم و
450میدونم میتونم غمگین نباشم ولی غمگینم. زیاد از پری روز غمگینم. از امروز صبح غمگینم تا صبح های بعدی هم غمگین میمونم غمگین تو دلشکسته‌ی راه دور محترمم. غمگین حرف هایی که شنیده نشد، آرزوهایی که به دل باقی موند. من توی این مدت به خودم
حاج جبارصیادی نژاد،بزرگ محله ی بابوده محله،جایگاهت بهشت برین باشددر سال نو۱۴۰۴،قمی بزرگ بر محل حاکم گشت... خبر دردناک و غمگین بود.... باز هم یکی از بزرگان بابوده به جهان آخرت شتافته و ما را در غم نبودنشان تنها گذاشته اند... چه صد حیف از رفتن چنین بزرگی... حاج جبار صیادی نژاد فرزند کدخدا محمد
بازگشت به بلاگفا -- خلاصه ای از سفرم به بوشهر و شیرازبه نام خدا خوشبختانه دوباره برگشتم :) (پ.ن 1 را مطالعه کنید -- دلیل از دسترس خارج شدن وبلاگ) اما ببینید وبم چقدر قشنگتر شده =) عاشقشم از سفر عیدمون بگم ؟ باشه بشینید براتون تعریف کنم. داشتم وسایلم رو در یک جا رختی بزرگ جا میدادم
قصه ی من و بلاگفابعضی ها همیشه در حال رفتن هستند. قصه ی رفتن خیلی ساده است.صرف کردنش ساده تر! رفتم ، رفتی ،رفت و رفتیم، رفتید، رفتند. می‌روند که دیگران از خاطره ی کم بودنشان، داستان ها بسرایند. شاید برای آنکه همان کم ماندنشان ،در دل دیگران سوزشی
رویامیگفت کلمات حوا زنده و تیزن. مثل رد ناخن روی دیوار خیس. و نوشتن، براش مثل باز کردن پنجره توی اتاقی خفه ست.