بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.

وبلاگهای بروز شده

حرف۱امروز الف‌میم تو واتسپ استوری گذاشته بود خودش بود؛ یعنی عکسی شبیه پروفش رو استوری کرده بود... منم سین زدم؛ یعد از نیم ساعت تقریبا تکست داد... تا الان ک حرف میزدیم! نمیدونم چه مرگمه! من اصلا از اینکارا خوشم نمیاد؛ دارم واردش
وهار◾ وەتم وهار باێ ئەر ت° بای! کڵاشەگەم ئەڵکیشم لە پا وەر نەیم ورەو وڵات° خۆەشی تاوە کەیم لە قەێ چەفتەێ مانڰ° نوو چنیمەو چەپ‌چەپ هسارە لە ڕێ کاوە لە باوش گریمن گۆڵەیل° دووڵ... وەلێ وهار هاتو ت° ناتی...!؟ م° منم‌و ئاسمان° دڵگیرێ لە
372|مثل همیشه مقنعه و روپوشم رو اتو کشیدم و کوله‌ام رو حاضر کردم. حدس میزنم کلاس فردا فقط آشنایی‌طور باشه ولی به هر صورت باید آمادگی هرچیزی رو داشته باشم. هوا بارونیه و آسمون گاهی با رعد روشن میشه. مثل همیشه خیلی زود برگشتم به تنظیمات
تعطیلات تموم شدبعد از تقریبا یکماه تعطیلات آخر سال قراره فردا بریم اداره دختره برای مدرسه ش ذوق داره دکتر برا بیمارستان و کسب تجربه های جدید ذوق داشت من حس خاصی ندارم ولی ... حوصله خودمم ندارم دکتر می‌گفت چرا همه چیز برات خلاصه شده در همسر
بابای تعطیلات!تعطیلات تموم شد! چقدر دلگیر بود امروز! از فردا ۴۰۴ رسما شروع میشه برای من... تعطیلات امسال برخلاف سالهای گذشته جایی نرفتیم و خونه نشین بودیم! حقیقتا خوش نگذشت اونطور که باید میگذشت...! با بچه نمیشد رفت مسافرت، خیلی اذیت میکنه! از
جان راولز (1)جان رالز (زاده ۱۹۲۱، درگذشته ۲۰۰۲) فیلسوف سیاسی آمریکایی در سنت لیبرال بود. نظریه‌اش درباره عدالت به‌عنوان انصاف، جامعه‌ای از شهروندان آزاد را توصیف می‌کند که حقوق اساسی برابر دارند و در یک سیستم اقتصادی برابرانه همکاری می‌کنند.
رازِ نوشته‌های شن‌های ساحل، یا نامی که موج‌ها برای ماه بردند!«صبح امروز، وقتی موج‌های بازیگوشِ دریا، تورِ نقره‌ایِ خود را روی ساحل پهن کرده بودند، قلبم تپید مثلِ پرنده‌ای که برای نخستین بار آواز می‌خواند! روی شن‌های طلایی، با نوک انگشتانم که هنوز بوی انارِ باغِ ماریلا را می‌دادند، نامی
پنهان می شوی گاهیتماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم، بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را ز ناچاریست گر همصحبت ما می شوی
چلچله ی بیچاره رو هیچ خونه نسازنفسمو میکشم تو و حبس میکنم، دیشب تا چهار و پنج صبح تو اون حیاط قدم زدم و اشک ریختم و با خودم فکر کردم دیگه اسمشو صدا نکنم ، بعد خوشم نیومد، یچیز دیگه به ذهنم رسید ، اینکه پسرعمه از کی واسه زینب پسرعمه شد؟ از اول بود یا یهو یه شب